عبد الجليل قزوينى رازى
313
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
هلاك كرد ، و در زمين بخارا در ايّام نوح بن منصور بو سعيد ملك برخاست مردى بود ممكّن در آن دولت و ليكن كيش گبركى داشت دعوت الحاد كرد و فتوى كرد باستحلال محارم و تعطيل شرايع ، عبد الملك بن نوح بن منصور بفرمود تا آن ملعون را هلاك كردند ، و در طالقان خوراسان على قلانسى پديد آمد در ايّام سبكتكين پدر سلطان محمود نوّر اللّه قبره و تبعى بسيار بدست آورد و چون امير سبكتكين آنجا رسيد امام محمّد بن الهيصم « 1 » رحمة اللّه عليه آنجا بود آن حال بازنمود و فتوى كرد تا امير سبكتكين آن ملعون و خواصّ او را بر درختها كرد ، و جماعت را همه هلاك كرد ، و بايّام سلطان محمود رحمه اللّه أبو بكر اسحاق وى را بر آن معنى تحريضها كرد تا او مطالبت كرد اين جماعت را تا در اطراف و اكناف عالم اين « 2 » جماعت شوم را ميگرفتند و ميكشتند ، و در آن عهد ايشان را شوكتى و قوّتى « 3 » بنماند تا بعهد سلطان سعيد ملكشاه نوّر اللّه قبره كه اين قوم شوم در ديار قهستان ظاهر شدند ، و بنصان « 4 » انداختند و تمهيد الحاد مىكردند بعد از وفات سلطان ملكشاه خبث عقايد آن ملعونان ظاهر شد كه جمعى را از مسلمانان هلاك كردند ، و منبرها و مسجدهاى بلاد گيلان و حدود ديلمان مىسوختند و بيران « 5 » مىكردند ، و در ولايت طبس و قاين جمعى بسيار از سادات فاطمى را هلاك كردند ، و امام آن وقت را قصد « 6 » كردند ، و حسن صبّاح عليه اللّعنة در حدود الموت پديد آمد ، و قصّهء او در اوّل كتاب برفته است كه آن معلون از كجا آمد ، و چون ساخت ، و همعهدان او كه بودند ؛ وجهى نبود اعادت آن ، و چون خبر او بقزوين و رى فاش شد از رى خواجه با محمّد زعفرانى رحمة اللّه عليه كه رئيس أصحاب بو حنيفه بود حشر « 7 » انگيخت
--> ( 1 ) - براى ملاحظهء ترجمهء حال اين عالم رجوع شود بتعليقهء 128 . ( 2 ) - ع ث م ب : « ازين » يا « از اين » . ( 3 ) - ع ث : « شوكتى و وقتى » . ( 4 ) - كذا در « ع » اماث : « بنصان » م ب ح د ندارند . ( 5 ) - م ب : « ويران » ح د : « خراب » . ( 6 ) - ع ث : « و اما آن وقت را قصد » ح د : « و امام وقت را قصد » م ب : « و اما آن وقت كه اين قصد » . ( 7 ) - در آنندراج گفته : « حشر بالتحريك فوج و در صراح توابع و لواحق . . . و با لفظ آوردن و بردن و كردن و كشيدن و داشتن و انگيختن و فرستادن بر چيزى مستعمل . . . امير معزّى : چون بميدان مديح تو مباهات كنم * طبعم انگيزد بر لفظ ز معنى حشرى »